محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
155
مجمع الانساب ( فارسى )
كه امروز باب بيان گويند چند قطعه ضياع بخريد و كارداران خود بر سر آن املاك فرستاد . غرض او آن بود تا دست تصرف او در آن ولايت باشد . پس به مرور دهور جمعى از بزرگان و مزارعان و كدخدايان نيريز مطيع و مسخر احسان خود گردانيد تا ايشان نيك و بد احوال عميدان باز مىنمودند . چون نظام الدين بر احوال قليل و كثير عميدان واقف شد روزى برخاست و با جمعى تمام از سوار و پياده متوجه نيريز شد به بهانهء آن كه املاك خود را مىبينم . امراى نيريز و عميدان چون از آمدن امير نظام الدين حسن خبر يافتند جان بر ميان بستند و همه استقبال كردند نظام الدين ساعتى در محله فرود آمد و عميدان نزلى و طعامى كه ساخته بودند پيش آوردند . نظام الدين فرمود كه هنوز پگاه است و ما به عزم شكاريم شما با ما بياييد تا تماشاى شكار بكنيم و اين طعام نيز به شكارگاه آورند در آن جاى تناول بكنيم . چهل امير بودند از عميدان هريكى رستمى ، [ در ] وقت با نظام الدين برنشستند و عزيمت صيد كردند و نظام الدين روى به درهء پلنگان نهاد و مصلحة شكارى چند بيفكند . وقت پيشينگاه به دره فرود آمد و با لشكر و خواص خود به هم نهاده كه در وقت طعام خوردن چون ايشان همه فارغ باشند من دست به گردى گره كلاه مىبرم بايد كه شما كار عمدا تمام كنيد و هركسى كتاره و خنجرى و سلاحى در زير جامه پنهان كرده بودند . پس عمدا فرمودند تا مطبخ را به درهء پلنگان آوردند و خوان بكشيدند . نظام الدين چون ديد كه عميدان همه به خوان نشستند و هيچ كس نايستاده به ميعاد دست به كلاه برد . شبانكارگان ديوآسا جستند و آن چهل امير را به يك بار بربستند و تا سخن گفته شد همه را بكشتند و از ايشان گورستانى ساختند و هنوز آثار گورهاى ايشان در راه نيريز هست . چون ايشان را از دست برداشت خود برخاست و با سپاه به نيريز آمد اهالى نيريز استقبال كردند و مباركباد گفتند و شهر را تسليم كردند . و نظام الدين سه روز در نيريز بود و كارها را ضبط كرد و نواب و گماشتگان خود را بنشاند و بازگشت و به ايگ آمد و اما قلعهء نيريز بدست نيامد كه محكم بود . نظام الدين مدتى در ايگ بود باز قصد جوشناباد كرد و پسر را قطب الدين در قلعهء دارالامان بنشاند . و او را سه پسر بود : يكى بزرگتر را قطب الدين مبارز گفتى و يكى ديگر را لقب خود داده بود نظام الدين محمود و يكى را نام خود نهاده بود سيف الدين حسن . پس از مدتى